![]() |
![]() |
|
اینم یه رابطهء مسالمت آمیز !!!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم دی 1384ساعت 0:45 توسط آیدا |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 0:9 توسط آیدا |
|
تن من در ميان بستر نرم به روي شانه اش مستانه لرزيد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 23:17 توسط آیدا |
|
|
بچه ها یه سری عکس می خوام براتون بزارم عکس عاشقانه
امیدوارم خوشتون بیاد
این هم ۲۰ تا دستور واسه عشق بقیه هم داره که بعدن میگم
همتون رو دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 23:10 توسط آیدا |
|
|
سلام بچه ها چند تا از دوستان برام عکس فرستادن و حیفم اومد اینارو
نذارم .... پس می ذارم ...
این سری هم شد همش کریسمس . ای بابا یعنی چی آخه
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 22:7 توسط آیدا |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 0:53 توسط آیدا |
|
آه مدادهایم ... دوستانم ... چیزهایی که با من همعقیده اند ... تن سفید دفترهایم را سیاه می کنند ... آنها با من همسفرند ... هر شب می رویم ... به سرزمین رویاهایم . آنجایی که همه چیز به دلخواه من است .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 0:38 توسط آیدا |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 16:56 توسط آیدا |
|
کنار چشمه احساس من گلی می روید .... و من به یاد زیبایی تو او را تو صدا خواهم زد ....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 16:25 توسط آیدا |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 22:49 توسط آیدا |
|
|
این جوری میشه که یه هووووووووو ..... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 22:8 توسط آیدا |
|
باز هم قلبی به پايم افتاد
باز هم چشمی به رويم خيره شد
باز هم در گير و دار يک نبرد
عشق من بر قلب سردی چيره شد
بر دو چشمش ديده می دوزم با ناز
خود نمی دانم چه جويم در او
عاشق ديوانه می خواهم که زود
بگذرد از جاه و مال و آبرو
من صفای عشق می خواهم از او
تا فدا سازم وجود خويش را
من به او می گويم ای ناآشنا
بگذر از من ، من تو را بيگانه ام
آه از اين دل ، آه از اين جام اميد
عاقبت بشکست و کسی رازش نخواند
کریسمس . مسیح . سال جدید . درخت کاج . هدیه . برف . عمو اسکروچ .
دخترک کبریت فروش . پاپا نوئل . پاپا نوئل . پاپا نوئل ...
ا مشب پاپا نوئل دوباره سوار کالسکه ی جادوئیش میشه . امشب اگه آسمون رو خوب
نگاه کنی یه پیرمرد چاق و سرخ و سفید رو میبینی که سوار کالسکش شده . امشب
تمام زمین زیر پای گوزن اسرار آمیز پاپا نوئل . امشب رو هر شیربونی پیرمردی
با یه کوله پر از اسباب بازی راه میره . امشب همه آرزوهاشون رو نوشتن تا
پیرمرد وقتی از لوله بخاری پایین میاد واسشون برآورده کنه . همه جوراباشون رو
آویزون کردن و با این امید میخوابن که فردا صبح جورابا پر از آرزو شده باشه .
همه میدونن که پاپا نوئل زیر بارش برف میاد . همه میدونن که اون حتما میاد . پاپا
نوئل بدقولی نمیکنه . پاپا منم جورابامو بذارم ؟
پاپا من اسباب بازی نمیخوام . پول نمیخوام . شادی نمیخوام . پاپا من آرزوم رو گم
کردم . من به آرزوم خیانت کردم . من قلبم رو تو گذشته ها جا گذاشتم . پاپا من
بدون عشق میمیرم . عشق همه چیزه واسه من . پاپا تو رو خدا . میدونم که این
سخت ترین خواسته است اما واسه من پایان داستانمه . پاپا من عشقم رو بخشیدم .
واسش نمردم . واسش نجنگیدم . پاپا خواهش ...
پاپا همین یک بار . پاپا آرزوم رو نمیتونم بنویسم واست .آخه این یه رازه .اما تو که
آرزو ها رو از تو دلها میخونی .
جورابام رو آویزون کردم کنار شومینه ، بنظرتون آرزوی من من توی یه جوراب
جا میشه ؟
به نظر شما چی .... ؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 1:4 توسط آیدا |
|
|
دمت گرم و سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 0:14 توسط آیدا |
|
خودت تفسیر کن .... |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم دی 1384ساعت 17:15 توسط آیدا |
|
|
ببین از اینورِ دنیا....
من برات نامه نوشتم!
منی که برای چشمات...
از همه هستیم گذشتم!
مینویسم....
که نگاهم تا همیشه چشم براته...یه دلِ ساده دارم
که با یه رنگی جون فداته....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم دی 1384ساعت 0:39 توسط آیدا |
|
|
اين من كه مي بينيد ديگر پا ندارد ساراي شعرم حيف شد! دارا ندارد ديروز را حس ورق خوردن نمانده شايد برايم زندگي فردا ندارد اين عشق مي ميرد بدون شك عزيزم! قلبم براي دفن عشقت جا ندارد خوب است دنبالت بيايم تا بيايي نه...مثل اينكه اين تصور پا ندارد جاي تو را نه نقطه چين ها پر نكردند بي تو نه ... حتي عشق هم معنا ندارد برگرد دارا!جاده ها بيدار هستند ديگر، ولي، شايد،اگر،اما ! ندارد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم دی 1384ساعت 0:14 توسط آیدا |
|
|
مرا اندکی دوست بدار اما طولانی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم دی 1384ساعت 23:6 توسط آیدا |
|
|
عاشقي كه تنها باشه توي دنيا نمي مونه
دله عاشق رو شكستن شده كاره اين زمونه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم دی 1384ساعت 22:36 توسط آیدا |
|
|
دلم در این قفس امشب برایت نغمه ها دارد ولی بیت غزل هایش همه از رنگ دلتنگی شکست این قلب من امشب به زیر کوه تنهایی تمام نغمه هایش شد پر از آهنگ دلتنگي پس از پرواز غمگينت تمام هستي من شد نگاهي پر تمنا و دلي آماج تنهايي حضوري پر معما و سوالي گنگ و بي پاسخ در اين درياي طوفاني ،من و امواج تنهايي تو مي رفتي و با يادت به روي دفتر قلبم تو را ترسيم مي كردم به خط بي وفايي ها ... و در آن لحظه مبهم تو در اين دفتر كاهي مرا تقديم مي كردي به سر فصل جدايي ها ...! هواي اسمان دل در آن فصلي كه مي رفتي پر از بغض جدايي شد در آن پاييز باراني ...و پر شد در خيال من هواي لحظه رفتن نگاه آخر و بغض و وداع تلخ پاياني ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم دی 1384ساعت 22:2 توسط آیدا |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم دی 1384ساعت 16:16 توسط آیدا |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 23:56 توسط آیدا |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 23:28 توسط آیدا |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 23:15 توسط آیدا |
|
|
بی خودی قسم نخور دیگه سخته برام تو رو باور داشتم و می خواستمت چرا آتیش کشیدی همه ی باورم کسی نگفت بهم من خودم دیدم اما راستش و بخوای یه چیز و نفهمیدم چرا وقتی تو رو از عشق خالی دیدم جــای گریه به حالت می خندیدم شایدم واسیه اینه که دیگه بی ارزشی واسیه همه عروسک نمایشی تو که می گذری ساده از اون همه عشق لیاقت نداری دیگه با من باشی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 23:11 توسط آیدا |
|
کسی نشسته ... به انتظار من ... شاید او همان
است ... همان بخت
شیرین
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 22:52 توسط آیدا |
|
|
به انتظارم تا که بیایی ... تا که شاید با دستان تو این
برهنگی تن من
پوشیده شود
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 22:43 توسط آیدا |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 22:29 توسط آیدا |
|
در غروب گزشته ام می جویم روزگار گم شده ام را ...
کجاست
آرزو
های کودکیم ... ؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 22:20 توسط آیدا |
|
|
دوشینه کجا رفتی و مهمان ِ که بودی
دل بی تو به جان بود تو جانان ِ که بودی
این غصه مرا کشت تو غــــم خوار ِ که گشتی
این زخم مرا سوخت تو درمان ِ که بودی
با خال ِ سیاه مَردُم ِ چشم ِ که شدی باز
با روی ِ چو مَه شمع شبستان ِ که بودی
ای دولت بیدار به پَهلوی که رفتی
ای بخت گریزنده به فرمان ِ که بودی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 22:22 توسط آیدا |
|
دست در دستت ... چشم در چشمت ... به افق ... به فردا ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 20:58 توسط آیدا |
|
|
من و تو ... شبی که مهتاب شاهد عهد و پیمان ما بود ... قسم خوردی
قسم خوردم ... تا به آخر ... تا به همیشه... با من ... با تو ... بمانی و
بمانم .... ولی تقدیر .... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 20:27 توسط آیدا |
|
![]() ![]()
زیره ستارگانت می نشینم و می اندیشم ..... چرا
اینگونه شد ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 19:24 توسط آیدا |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 22:50 توسط آیدا |
|
|
عمر من غارت شد و غارتگر از من دور شد
من صبوری کردم و تاراجگر مغرور شد
عمر من همراه با تکرار روز و شب گذشت
شمع فانوس جوانی دم به دم کم نور شد
خویشتن را بشکنی ایثار اگر از حد گذشت
پاکبازی هر چه کردم دشمنی محسوب شد
راه را از چاه در هر لحظه باید شناخت
یک قدم غافل شدم یک عمر راهم دور شد
ای جوان کی گقته فصل انتهاست
فصل امید است و روز اتکاست
زندگی را با چراغ معرفت آغاز کن
در رکاب دوستی با همسفر پرواز کن
در میان راه اگر پروانه ای ره بر تو بست
عاقلانه با صبوری راه بسته باز کن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 22:36 توسط آیدا |
|
به تو ..... به تمام زیباییهایت ..... ای بهترینم .... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 15:45 توسط آیدا |
|
|
این هم ساعت عشق |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 15:16 توسط آیدا |
|
|
خدایا
من تو را در خلوت شب های عشاق می جویم. در سکوت دلنشین نیمه شب که همه
موجودات عالم در خوابند، تو را در ترنم باران بهاری که دلنشین ترین نغمه حیات است می
بینم. تو را در آوارگی و سرگردانی پرندگان عاشق شهرمان می جویم.و یا در قطره شبنم
نشسته بر برگ گلی و یا قطره ای که از شاخه باران زده می چکد، می جویم. من تو را در
سوسوی ستارگان دوردست که آسمان شب را به زیبایی می کشانند می جویم. خدایا من
تورا در سینه ای که به ظلم و ستم دریده می شود و به خون می تپد، ویا در اولین دم
نوزادی که زندگی اش را با شور می آغازد، می جویم. من تو را در سخت ترین سنگ های
روی زمین، در لطیف ترین غنچه های بهاری می جویم.
خدایا من تو را در همه اینها می جویم و در همه اینها می یابم. تو در تمام ذرات وجودم
جریان داری و با منی، هر لحظه و هر کجا، دستم گیر.
آرزومند آرزوهایتان آیدا..... موفق باشید
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 23:38 توسط آیدا |
|
|
لوح گور
اگر غمی هست بگذار باران باشد
و این باران را
بگذار تا غم تلخی باشد از سر غمخواری .
و این جنگل های سر سبز
در این جای
در آرزوی آن باشند
که مگر من ناگزیر به بر خاستن شوم
تا در درون من بیدار شوند .
من اما جاودانه بخواهم خفت
زیرا اکنون که من این چنین
در تپه های کبودی که بر فراز سرم خفته اند
بسان درختی
ریشه ها باز گسترده ام
دیگر مرگ
در کجاست ؟
اگر چه من از دیر باز مرده ام
این زمینی که چنین تنگ در آغوشم می فشرد
صدای دم زدنم را همچنان بخواهد شنید . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 23:24 توسط آیدا |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 23:1 توسط آیدا |
|
|
بارها گفته ام و بار دگر ميگويم كه من دلشده اين ره نه بخود ميپويم در پس آينه طوطي صفتم داشته اند آنچه استاد عزل گفت بگو ميگويم
بچه ها سلام شرمنده تازه اومدم ..... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 22:50 توسط آیدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1384 آذر 1384 |
|
RSS
|