تبليغاتX
شبهای روشن
04.jpg

 

اینم یه رابطهء مسالمت آمیز !!!!!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 0:45  توسط آیدا | 
اینجا را کلیک کنید تا تصویر را با بزرگترین اندازه ببینید

 

بی پناهیمان را پناهی نیست و من و تو در سر پناهی به

اندازهء تمام

بی پناهیمان تکیه داده ایم به شانه های کوچک و لرزان

از غممان ...

کاش کسی بود تا در این بی پناهی پناهمان باشد

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 0:9  توسط آیدا | 
Nima (13).jpg

 


 هوس در ديدگانش شلعه افروخت شراب سرخ در پيمانه رقصيد

تن من

در ميان بستر نرم به روي شانه اش مستانه لرزيد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 23:17  توسط آیدا | 
بچه ها یه سری عکس می خوام براتون بزارم عکس عاشقانه

 

امیدوارم خوشتون بیاد

 

 

1.jpg

10.jpg

11.jpg

12.jpg

13.jpg

14.jpg

15.jpg

16.jpg

17.jpg

18.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

19.jpg

2.jpg

20.jpg

21.jpg

22.jpg

23.jpg

24.jpg

25.jpg

26.jpg

27.jpg

 

این هم ۲۰ تا دستور واسه عشق بقیه هم داره که بعدن میگم

همتون رو دوست دارم فدای همتون

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 23:10  توسط آیدا | 
سلام بچه ها چند تا از دوستان برام عکس فرستادن و حیفم اومد اینارو

نذارم .... پس می ذارم ...  فدای همتون

 

 

Happy New Year To You !, New Year Wishes E-greetings

Wishing You..., Happy New Year Wishes E Cards

Happy Holiday !, Free Xmas Carols Egreeting

Deck The Halls !, Christmas Carols Flash Postcards

All I Want For Christmas !, Christmas Carols Greeting Card

Ding Dong ! Merrily On High !, Christmas Carols Greeting

 

این سری هم شد همش کریسمس . ای بابا یعنی چی آخه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 22:7  توسط آیدا | 

 

پشت نقاب شیشه پنجره ای

که شبهای منو با خود می بره

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 0:53  توسط آیدا | 
©Silvia Ganora

 

آه مدادهایم ... دوستانم ... چیزهایی که با من همعقیده اند ...

تن

سفید دفترهایم را سیاه می کنند ... آنها با من همسفرند ... هر

شب

می رویم ... به سرزمین رویاهایم . آنجایی که همه چیز به

دلخواه من است .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 0:38  توسط آیدا | 
 

 

 

 

 

سال نو مبارک ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 16:56  توسط آیدا | 

 

کنار چشمه احساس من گلی می روید .... و من به یاد زیبایی تو

او را تو صدا خواهم زد ....

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 16:25  توسط آیدا | 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 22:49  توسط آیدا | 
 

Click 4 Great Mailz only @ Nidokidos

 

 

این جوری میشه که یه هووووووووو .....

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 22:8  توسط آیدا | 
         

 

 

باز هم قلبی به پايم افتاد
 
باز هم چشمی به رويم خيره شد
 
باز هم در گير و دار يک نبرد
 
عشق من بر قلب سردی چيره شد
 
بر دو چشمش ديده می دوزم با ناز
 
خود نمی دانم چه جويم در او
 
عاشق ديوانه می خواهم که زود
 
بگذرد از جاه و مال و آبرو
 
من صفای عشق می خواهم از او
 
تا فدا سازم وجود خويش را
 
من به او می گويم ای ناآشنا
 
بگذر از من ، من تو را بيگانه ام
 
آه از اين دل ، آه از اين جام اميد
 
                  عاقبت بشکست و کسی رازش نخواند                  
 
کریسمس . مسیح . سال جدید . درخت کاج . هدیه . برف . عمو اسکروچ .
 
دخترک کبریت فروش . پاپا نوئل . پاپا نوئل . پاپا نوئل ...
ا
مشب پاپا نوئل دوباره سوار کالسکه ی جادوئیش میشه . امشب اگه آسمون رو خوب
 
نگاه کنی یه پیرمرد چاق و سرخ و سفید رو میبینی که سوار کالسکش شده . امشب
 
تمام زمین زیر پای گوزن اسرار آمیز پاپا نوئل . امشب رو هر شیربونی پیرمردی
 
با یه کوله پر از اسباب بازی راه میره . امشب همه آرزوهاشون رو نوشتن تا
 
پیرمرد وقتی از لوله بخاری پایین میاد واسشون برآورده کنه . همه جوراباشون رو
 
آویزون کردن و با این امید میخوابن که فردا صبح جورابا پر از آرزو شده باشه .
 
همه میدونن که پاپا نوئل زیر بارش برف میاد . همه میدونن که اون حتما میاد . پاپا
 
نوئل بدقولی نمیکنه . پاپا منم جورابامو بذارم ؟
 
پاپا من اسباب بازی نمیخوام . پول نمیخوام . شادی نمیخوام . پاپا من آرزوم رو گم
 
کردم . من به آرزوم خیانت کردم . من قلبم رو تو گذشته ها جا گذاشتم . پاپا من
 
بدون عشق میمیرم . عشق همه چیزه واسه من . پاپا تو رو خدا . میدونم که این
 
سخت ترین خواسته است اما واسه من پایان داستانمه . پاپا من عشقم رو بخشیدم .
 
واسش نمردم . واسش نجنگیدم . پاپا خواهش ...
 
پاپا همین یک بار . پاپا آرزوم رو نمیتونم بنویسم واست .آخه این یه رازه .اما تو که
 
آرزو ها رو از تو دلها میخونی .
 
جورابام رو آویزون کردم کنار شومینه ، بنظرتون آرزوی من من توی یه جوراب
 
جا میشه ؟                     
 
به نظر شما چی .... ؟؟؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 1:4  توسط آیدا | 


 هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي

منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم

منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور

منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور

نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم

بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 0:14  توسط آیدا | 

 

خودت تفسیر کن ....

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 17:15  توسط آیدا | 
 

 

ببین از اینورِ دنیا....

 

            من برات نامه نوشتم!

 

                   منی که برای چشمات...

 

                              از همه هستیم گذشتم!

 

        مینویسم....

  

              که نگاهم تا همیشه چشم براته...یه دلِ ساده دارم

 

که با یه رنگی جون فداته....

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 0:39  توسط آیدا | 
 

اين من كه مي بينيد ديگر پا ندارد

ساراي شعرم حيف شد! دارا ندارد

ديروز را حس ورق خوردن نمانده

شايد برايم زندگي فردا ندارد

اين عشق مي ميرد بدون شك عزيزم!

قلبم براي دفن عشقت جا ندارد

خوب است دنبالت بيايم تا بيايي

نه...مثل اينكه اين تصور پا ندارد

جاي تو را نه نقطه چين ها پر نكردند

بي تو نه ... حتي عشق هم معنا ندارد

برگرد دارا!جاده ها بيدار هستند

ديگر، ولي، شايد،اگر،اما ! ندارد

 

 

 

 

 

 


+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 0:14  توسط آیدا | 
 

مرا اندکی دوست بدار اما طولانی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 23:6  توسط آیدا | 

 

عاشقي كه تنها باشه توي دنيا نمي مونه

 

 

دله عاشق رو شكستن شده كاره اين زمونه

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 22:36  توسط آیدا | 
 

دلم در این قفس امشب برایت نغمه ها دارد

ولی بیت غزل هایش همه از رنگ دلتنگی

شکست این قلب من امشب به زیر کوه تنهایی

تمام نغمه هایش شد پر از آهنگ دلتنگي

پس از پرواز غمگينت تمام هستي من شد

نگاهي پر تمنا و دلي آماج تنهايي

حضوري پر معما و سوالي گنگ و بي پاسخ

در اين درياي طوفاني ،من و امواج تنهايي

تو مي رفتي و با يادت به روي دفتر قلبم

تو را ترسيم مي كردم به خط بي وفايي ها ...

و در آن لحظه مبهم تو در اين دفتر كاهي

مرا تقديم مي كردي به سر فصل جدايي ها ...!

هواي اسمان دل در آن فصلي كه مي رفتي

پر از بغض جدايي شد در آن پاييز باراني

...و پر شد در خيال من هواي لحظه رفتن

نگاه آخر و بغض و وداع تلخ پاياني ...

 

 

 

 

 


+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 22:2  توسط آیدا | 
 وقتی که عشق میاد قلب آدم این جوری میتپه
+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 16:16  توسط آیدا | 

 

       این هم تقدیم به ناز نازی جونه خودم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 23:56  توسط آیدا | 

 

اینجا را کلیک کنید تا تصویر را با بزرگترین اندازه ببینید

 

زیر آسمانت و به عظمت ستارگانت ... دست به دعا بر

 

میدارم ... شاید

 

که بشنوی صدای خسته ام را ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 23:28  توسط آیدا | 
امشب دلم بد جوری گرفته ....

 

اینجا را کلیک کنید تا تصویر را با بزرگترین اندازه ببینید

 

 

آه که چه بی فرجام بود رفتنت ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 23:15  توسط آیدا | 
 

اینجا را کلیک کنید تا تصویر را با بزرگترین اندازه ببینید

 

 

 بی خودی قسم نخور دیگه سخته برام تو رو باور داشتم و می

خواستمت چرا آتیش کشیدی همه ی باورم کسی نگفت بهم من خودم

دیدم اما راستش و بخوای یه چیز و نفهمیدم چرا وقتی تو رو از عشق

خالی دیدم جــای گریه به حالت می خندیدم شایدم واسیه اینه که دیگه

بی ارزشی واسیه همه عروسک نمایشی تو که می گذری ساده از اون

همه عشق لیاقت نداری دیگه با من باشی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 23:11  توسط آیدا | 

 

 

کسی نشسته ... به انتظار من ... شاید او همان

 

است ... همان بخت

 

 

شیرین

تقدیم به تمام منتظران

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 22:52  توسط آیدا | 
Beach Nest

 

به انتظارم تا که بیایی ... تا که شاید با دستان تو این

 

برهنگی تن من

 

پوشیده شود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 22:43  توسط آیدا | 
اینجا را کلیک کنید تا تصویر را با بزرگترین اندازه ببینید
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 22:29  توسط آیدا | 

 

 

در غروب گزشته ام می جویم روزگار گم شده ام را ...

 

کجاست

 

آرزو

 

های کودکیم ... ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 22:20  توسط آیدا | 

 

 

دوشینه کجا رفتی و مهمان ِ که بودی

 

دل بی تو به جان بود تو جانان ِ که بودی

 

این غصه مرا کشت تو غــــم خوار ِ که گشتی

 

این زخم مرا سوخت تو درمان ِ که بودی

 

با خال ِ سیاه مَردُم ِ چشم ِ که شدی باز

 

با روی ِ چو مَه شمع شبستان ِ که بودی

 

ای دولت بیدار به پَهلوی که رفتی

 

ای بخت گریزنده  به فرمان ِ که بودی
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 22:22  توسط آیدا | 

 

دست در دستت ... چشم در چشمت ... به افق ... به فردا ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 20:58  توسط آیدا | 
 

© Love

 

 

 

 

 

 

 

 

من و تو ... شبی که مهتاب شاهد عهد و پیمان ما بود ... قسم

خوردی

 

قسم خوردم ... تا به آخر ... تا به همیشه... با من ... با تو ...

بمانی و

 

بمانم .... ولی تقدیر ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 20:27  توسط آیدا | 

 

 

زیره ستارگانت می نشینم و می اندیشم ..... چرا

 

اینگونه شد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 19:24  توسط آیدا | 
Hosted by Tinypic.com
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 22:50  توسط آیدا | 
عمر من غارت شد و غارتگر از من دور شد
 
من صبوری کردم و تاراجگر مغرور شد
 
عمر من همراه با تکرار روز و شب گذشت
 
شمع فانوس جوانی دم به دم کم نور شد
 
خویشتن را بشکنی ایثار اگر از حد گذشت
 
پاکبازی هر چه کردم دشمنی محسوب شد
 
راه را از چاه در هر لحظه باید شناخت
 
یک قدم غافل شدم یک عمر راهم دور شد
 
ای جوان کی گقته فصل انتهاست
 
فصل امید است و روز اتکاست
 
زندگی را با چراغ معرفت آغاز کن
 
در رکاب دوستی با همسفر پرواز کن
 
در میان راه اگر پروانه ای ره بر تو بست

عاقلانه با صبوری راه بسته باز کن

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 22:36  توسط آیدا | 

 

 

به تو ..... به تمام زیباییهایت ..... ای بهترینم ....

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 15:45  توسط آیدا | 

 

این هم ساعت عشق

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 15:16  توسط آیدا | 
خدایا
من تو را در خلوت شب های عشاق می جویم. در سکوت دلنشین نیمه شب که همه
 
 موجودات عالم در خوابند، تو را در ترنم باران بهاری که دلنشین ترین نغمه حیات است می
 
 بینم. تو را در آوارگی و سرگردانی پرندگان عاشق شهرمان می جویم.و یا در قطره شبنم
 
 نشسته بر برگ گلی و یا قطره ای که از شاخه باران زده می چکد، می جویم. من تو را در
 
 سوسوی ستارگان دوردست که آسمان شب را به زیبایی می کشانند می جویم. خدایا من
 
 تورا در سینه ای که به ظلم و ستم دریده می شود و به خون می تپد، ویا در اولین دم
 
 نوزادی که زندگی اش را با شور می آغازد، می جویم. من تو را در سخت ترین سنگ های
 
 روی زمین، در لطیف ترین غنچه های بهاری می جویم.
 
خدایا من تو را در همه اینها می جویم و در همه اینها می یابم. تو در تمام ذرات وجودم
 
 
 جریان داری و با منی، هر لحظه و هر کجا، دستم گیر.
 
آرزومند آرزوهایتان آیدا..... موفق باشید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 23:38  توسط آیدا | 
لوح گور
 
اگر غمی هست بگذار باران باشد
 
و این باران را
 
بگذار تا غم تلخی باشد از سر غمخواری .
 
و این جنگل های سر سبز
 
                                  در این جای
در آرزوی آن باشند
 
که مگر من ناگزیر به بر خاستن شوم
 
تا در درون من بیدار شوند .
 
 
 
من اما جاودانه بخواهم خفت
 
زیرا اکنون که من این چنین
 
در تپه های کبودی که بر فراز سرم خفته اند
 
بسان درختی
 
                 ریشه ها باز گسترده ام
 
 دیگر مرگ
 
 در کجاست ؟
 
اگر چه من از دیر باز مرده ام
 
این زمینی که چنین تنگ در آغوشم می فشرد
 
صدای دم زدنم را همچنان بخواهد شنید .
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 23:24  توسط آیدا | 
Hosted by Tinypic.com

 

 

برای عزیز ترینم .....

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 23:1  توسط آیدا | 

    بارها  گفته ام  و بار  دگر  ميگويم 

    كه من دلشده اين ره نه بخود ميپويم

   در پس آينه طوطي صفتم داشته اند 

   آنچه استاد عزل گفت بگو ميگويم

 

بچه ها سلام شرمنده تازه اومدم .....

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 22:50  توسط آیدا |