تبليغاتX
شبهای روشن
Nima (13).jpg

 


 هوس در ديدگانش شلعه افروخت شراب سرخ در پيمانه رقصيد

تن من

در ميان بستر نرم به روي شانه اش مستانه لرزيد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 23:17  توسط آیدا | 
بچه ها یه سری عکس می خوام براتون بزارم عکس عاشقانه

 

امیدوارم خوشتون بیاد

 

 

1.jpg

10.jpg

11.jpg

12.jpg

13.jpg

14.jpg

15.jpg

16.jpg

17.jpg

18.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

19.jpg

2.jpg

20.jpg

21.jpg

22.jpg

23.jpg

24.jpg

25.jpg

26.jpg

27.jpg

 

این هم ۲۰ تا دستور واسه عشق بقیه هم داره که بعدن میگم

همتون رو دوست دارم فدای همتون

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 23:10  توسط آیدا | 

 

خودت تفسیر کن ....

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 17:15  توسط آیدا | 
 

 

ببین از اینورِ دنیا....

 

            من برات نامه نوشتم!

 

                   منی که برای چشمات...

 

                              از همه هستیم گذشتم!

 

        مینویسم....

  

              که نگاهم تا همیشه چشم براته...یه دلِ ساده دارم

 

که با یه رنگی جون فداته....

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 0:39  توسط آیدا | 
 

مرا اندکی دوست بدار اما طولانی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 23:6  توسط آیدا | 

 

عاشقي كه تنها باشه توي دنيا نمي مونه

 

 

دله عاشق رو شكستن شده كاره اين زمونه

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 22:36  توسط آیدا | 
 وقتی که عشق میاد قلب آدم این جوری میتپه
+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 16:16  توسط آیدا | 

 

دست در دستت ... چشم در چشمت ... به افق ... به فردا ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 20:58  توسط آیدا | 

 

 

به تو ..... به تمام زیباییهایت ..... ای بهترینم ....

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 15:45  توسط آیدا | 

 

این هم ساعت عشق

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 15:16  توسط آیدا | 

    بارها  گفته ام  و بار  دگر  ميگويم 

    كه من دلشده اين ره نه بخود ميپويم

   در پس آينه طوطي صفتم داشته اند 

   آنچه استاد عزل گفت بگو ميگويم

 

بچه ها سلام شرمنده تازه اومدم .....

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 22:50  توسط آیدا | 

تو من ، تو من ، تو منی ...


 من تو ، من تو ، من تو شدم


مگر که مرگ جدامان کند به زور از هم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 23:39  توسط آیدا | 
گفتم تو شيرين مني       گفتي تو فرهادي مگر؟


گفتم خرابت ميشوم        گفتي تو آبادي مگر؟


گفتم ندادي دل به من     گفتي تو جان دادي مگر؟


گفتم ز كويت ميروم         گفتي تو آزادي مگر؟


گفتم فراموشم نكن        گفتي تو در يادي مگر؟


گفتم خموشم سالها      گفتي تو فريادي مگر؟


گفتم كه بر بادم مده       گفتي نه بر بادي مگر؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 23:9  توسط آیدا | 
عشق يعنی مستی و ديوانگی          عشق يعنی با جهان بيگانگی .
 
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر        عشق يعنی سجدها با چشم تر.
 
عشق يعنی سر بدار آويختن          عشق يعنی اشک حسرت آويختن .
 
عشق يعنی در جهان رسوا شدن     عشق يعنی مست بی پروا شدن .
 
عشق يعنی سوختن يا ساختن         عشق يعنی زندگی را باختن .
 
عشق يعنی انتظار انتظار            عشق يعنی هر چی بينی عکس يار .
 
عشق يعنی ديده بر دوختن           عشق يعنی در فراقش سوختن .
 
عشق يعنی لحظه های التهاب        عشق يعنی لحظه های ناب ناب .
 
عشق يعنی سوز نی آه شعبان       عشق يعنی معنی رنگين کمان .
 
عشق يعنی قطره و دريا شدن .
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 12:28  توسط آیدا | 
اي دير به دست آمده بس زود برفتي آتش زدي اندر من و چون دود

برفتي چون آرزوي تنگدلان دير رسيدي چون دوستي سنگدلان زود

 برفتي زان پيش که در باغ وصال تو دل من از داغ فراق تو برآسود برفتي

 ناگشته من از بند تو آزاد بجستي ناکرده مرا وصل تو خشنود برفتي هر

 روز بيفزود همي لطف تو با من چون در دل من عشق بيفزود برفتي

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 16:22  توسط آیدا | 
Love Bites

 

گر چه تقدیر جدایمان کرد ولی ....  من به یادت همه شب قطره ای

 اشک به یاده گل پر پر شده مان می ریزم ...   

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 15:7  توسط آیدا | 

 

کاش میشد که به مردم آموخت عشق نقش گل قالی ها نیست ...

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 15:1  توسط آیدا | 
LOVE!

وقتی یه Rap عاشق میشه ...

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 14:50  توسط آیدا | 

 

دوستان عزیز از امروز مسایل و مشکلات عشقی و احساسیتان را با دکتر عشقی در میان بگذارید ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 15:28  توسط آیدا | 
در خيال خويش ديشب عكس آن دلبر كشيدم
زحمت بسيار بردم
ذلت بي حد كشيدم
اول از زلفش گرفتم
تا بسازم خرمني گل
در پريشاني چو ماهي واژگون از سر كشيدم
ميكشيدم ابروانش
تا سحر بر صفحه دل
واي از ان ابرو كشيدن
من چنان خنجر كشيدم
ميكشيدم چشم شهلاي خمارآلود او را
در صف مژگان او
بر دمشمنش لشگر كشيدم
در خيال لب كشيدن
نقطه اي افتاد بالا
پاك كردم با زبان
از اولش بهتر كشيدم
ميكشيدم
ساق و سينه
قامت دلجوي او را
راستي قامت قيامت بود و من محشر كشيدم
در سخاوت حاتم طايي
گداي آستانش
در شجاعت رستم اندر در گهش
نوكر كشيدم
عقل را بنهادمي زير سرش بهر متكا
عشق را از بهر او هم خواب و هم بستر كشيدم
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 22:48  توسط آیدا |