![]() |
![]() |
|
باز هم قلبی به پايم افتاد
باز هم چشمی به رويم خيره شد
باز هم در گير و دار يک نبرد
عشق من بر قلب سردی چيره شد
بر دو چشمش ديده می دوزم با ناز
خود نمی دانم چه جويم در او
عاشق ديوانه می خواهم که زود
بگذرد از جاه و مال و آبرو
من صفای عشق می خواهم از او
تا فدا سازم وجود خويش را
من به او می گويم ای ناآشنا
بگذر از من ، من تو را بيگانه ام
آه از اين دل ، آه از اين جام اميد
عاقبت بشکست و کسی رازش نخواند
کریسمس . مسیح . سال جدید . درخت کاج . هدیه . برف . عمو اسکروچ .
دخترک کبریت فروش . پاپا نوئل . پاپا نوئل . پاپا نوئل ...
ا مشب پاپا نوئل دوباره سوار کالسکه ی جادوئیش میشه . امشب اگه آسمون رو خوب
نگاه کنی یه پیرمرد چاق و سرخ و سفید رو میبینی که سوار کالسکش شده . امشب
تمام زمین زیر پای گوزن اسرار آمیز پاپا نوئل . امشب رو هر شیربونی پیرمردی
با یه کوله پر از اسباب بازی راه میره . امشب همه آرزوهاشون رو نوشتن تا
پیرمرد وقتی از لوله بخاری پایین میاد واسشون برآورده کنه . همه جوراباشون رو
آویزون کردن و با این امید میخوابن که فردا صبح جورابا پر از آرزو شده باشه .
همه میدونن که پاپا نوئل زیر بارش برف میاد . همه میدونن که اون حتما میاد . پاپا
نوئل بدقولی نمیکنه . پاپا منم جورابامو بذارم ؟
پاپا من اسباب بازی نمیخوام . پول نمیخوام . شادی نمیخوام . پاپا من آرزوم رو گم
کردم . من به آرزوم خیانت کردم . من قلبم رو تو گذشته ها جا گذاشتم . پاپا من
بدون عشق میمیرم . عشق همه چیزه واسه من . پاپا تو رو خدا . میدونم که این
سخت ترین خواسته است اما واسه من پایان داستانمه . پاپا من عشقم رو بخشیدم .
واسش نمردم . واسش نجنگیدم . پاپا خواهش ...
پاپا همین یک بار . پاپا آرزوم رو نمیتونم بنویسم واست .آخه این یه رازه .اما تو که
آرزو ها رو از تو دلها میخونی .
جورابام رو آویزون کردم کنار شومینه ، بنظرتون آرزوی من من توی یه جوراب
جا میشه ؟
به نظر شما چی .... ؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 1:4 توسط آیدا |
|
و کوچ ... صدای غربت مسافر ... مثل پرواز پرنده ... مثل مرگ یه قناری ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 19:56 توسط آیدا |
|
|
مي شود چون متن يك آواز
مي شود بالا تراز پروازشد
مي شود دل را پي پرواز برد
مي شود صد قصه در آواز برد
مي شود همچون محمد در حرا
پرسش تكراروار يك چرا
ميشود مجنون صفت آواره گشت
ميشود بر شمع دل پروانه گشت
ميشود آواره را تفسير كرد
ميشود پروانه را دلگير كرد
ميشود در خاك مرده رود شد
ميشود در آتش غم دود شد
ميشود رنج پدر را رنج برد
ميشود اندوه مادر را شمرد
ميشود اشك برادر شنيد
ميشود گاهي نگاهش را خريد
ميشود اندوه خواهر را ربود
ميشود انديشه هايش را سرود
ميشود زخم غمي را چاره كرد
ميشود بغض كمي را پاره كرد
ميشود در اين جهان يكرنگ ماند
ميشود نا مردان را مرد خواند
مي شود گاهي خدا را نقد كرد
ميشود تقدير خود در بند كرد
ميشود با روح خود همراه شد
ميشود هم باده يا گمراه شد
ميشود با اين قفس بيگانه بود
ميشود مرغ مهاجر را سرود
ميشود زد تيشه بر دلواپسي
ميشود انديشيد بر اين بي كس
ي
ميشود با شعر من انديشه كاشت
مي شود از بغض خود هم كينه د
اشت
ميشود بر خنده هاي من گريست
ميشود بودن ولي در اوج نيست
ميشود با هر نگاه او شكست
ميشود با پير صبر تنها نشست
ميشود با بغض ديرينش گريست
ميشود با صبر او آرام زيست
ميشودآگاه و ناآگاه رفت
ميشود با چشم بسته راه رفت
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 18:45 توسط آیدا |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 16:59 توسط آیدا |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 21:28 توسط آیدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1384 آذر 1384 |
|
RSS
|